برزخ کلمات

سیاهه ای مینویسم تا وقتی که مغزی درونم باشد
  • ۰
  • ۰
خنجرش را که گذاشت

آسمان چشمانش را بست

اهل حرم دیدند دنیا تیره و تار شد

  • ۰
  • ۰
اسرائیل که قطعا نابود خواهد شد

نگذاریم افتخارش نصیب دیگران شود

 ببینید و نشر دهید

 

  • ۰
  • ۰
ما افکارمان غربی ست

اصلا ما همان

غرب زده هستیم

منتهی از نوع ِ

کاوه ی کردستان

  • ۰
  • ۰
مدادکغزی

اینجا به آرزوی

مدادگلی شدن

مینویسد

 طرح: مهدی میری

  • ۰
  • ۰
چیز و عجیب و غریبی نیست

همین امشب

فکر کن بخوابی و دیگر بیدار نشوی

همین!

  • ۰
  • ۰
مرگ یعنی

یک لحظه هم قدرت ایستادن

جلوی خواسته ی خدا را نداریم

  • ۰
  • ۰
پایش لب ِ گور

دستش اما هنوز

بیشتر از دنیا می خواهد...

  • ۰
  • ۰
مرگ یعنی

نقطه سر ِ خط

دست ها

با برگه ها

بالا...

  • ۰
  • ۰

شب اول قبر

که رسید

چیزی جز

چند لطیفه نداشت!

  • ۰
  • ۰
کعبه

در دست وهابی ها

قبله ی اول هم

این روزها...

هوای آمدن نداری مولا؟

  • ۰
  • ۰
مادر که بین در و دیوار

پدر هم که با  شمشیر

از چنین پدر مادری

همچین پسری بعید نیست

که در کربلا

با شمشیر و سنان و دشنه و سنگ و سم اسب و ..

  • ۰
  • ۰
آسمان

اگر غیرت داشت

با برف هم که شده

بدن را کفن پوش میکرد

  • ۰
  • ۰
کربلا همین شکلی بود

مظلومی را کشتند

بقیه فقط نگاه می کردند


  • ۰
  • ۰
تو

مستقیم رفتی آسمان

این ها

روی زمین

دنبال قبر تو میگردند

  • ۰
  • ۰
این فراز از جوشن را که میخوانم

شرم

تمام وجودم را میگیرد...

 

پ ن

سُبْحَانَکَ یَا شَاهِدُ تَعَالَیْتَ یَا شَهِیدُ أَجِرْنَا مِنَ النَّارِ یَا مُجِیرُ

  • ۰
  • ۰
گذشت آن زمان که

نفت را طلای سیاه میگفتند

این روزها

طلا تویی

سیاه هم چادرت...

 

  • ۰
  • ۰
تو باهمین یک چادر

حق ِ وتو داری

علیه ِ تمام قراردادهای شهوانی


  • ۰
  • ۰
دلم

سیاه و سنگین و سنگ شده

اما

حجرالاسود را که میبینم

هنوز امیدوارم

تو مرا در آغوش گرفتی...

  • ۰
  • ۰
بعد از

رویت روی ماه تو در عاشورا

علم هم ثابت کرد

یک سیاره میتواند بیش از

یک قمر

داشته باشد

  • ۰
  • ۰
گفت:

بعد نماز بگو: خدایا کم ِ ما و کرم ِ تو

دیشب بعد نماز کمی فکر کردم و گفتم:

خدایا! هیچ ِ ما و کرم ِ تو!

  • ۰
  • ۰
فعل ِ "مجهول"

اولین بار

کنار  بدن تو

ساخته شد

 

پ ن

و تفحص هم...

 

  • ۰
  • ۰
چه بارها

سر  ِقرار  آمد

اما کسی را

بی قرار

ندید

 

  • ۰
  • ۰
مورچه ها

 میهمانان ِهمیشگی ِ

سفره ی خانه ما هستند

 

  • ۰
  • ۰
لازم به مشاوره نبود

همین که نماز صبحم قضا شد

حسابِ کار  دیشبم دستم آمد

 

  • ۱
  • ۰
تحیر یعنی

امام جماعت می خواهد به رکوع رود و

من هرچه مهر هارا زیر و رو می کنم

تربتت  پیدا نمی شود

 

 

  • ۰
  • ۰
اناری

سرخ و پر از خون

شده ای

به گمانم خدا

تورا

در دستانش فشرد

  • ۰
  • ۰

و خسف القمر. ..

و کنار در و دیوار قیامت شده بود
اهل حرم را بگو
نماز آیات بجا آورند
ماه گرفته به دل مادر . . .

 

پ ن

مادر سلام،کاسه ی اشکی به ما دهید


  • ۰
  • ۰
حاج حسن گفت

توی این15سال روایتگری

نادر بوده کاروانی که 2باربیاید شلمچه

روز اول و روز آخر

دلخوشیم به همین

دلخوش

 

  • ۰
  • ۰
از خودم

رهاشدم

به یاد ِ شرهانی

 

  • ۰
  • ۰
اگر

 زیر ِ  قولت بزنی

من که کاری از دستم بر نمی آید

فقط من هم

میزنم زیر ِ گریه

 

پ ن

خدایا این خبر خوش ما توی حلق این سایت گیر کرده

درش بیاور لطفا!

 


  • ۰
  • ۰

پیش از سفر

این را برای کسانی مینویسم که کنکور در پیش رو دارند و هوس کربلا!

بله درست خواندید!

رتبه ی آزمون آزمایشی زیاد هم مهم نیست برای آدم

اما وقتی پای کربلا می اید وسط...داستان فرق میکند

فلذا درسخواندن ما هم به عشق کربلا شد و اواسط اسفند سال پیش گرفتیم حاجت را

یکی هم بعد از اتمام کنکور گرفتیم

این را گفتم که اگر شما هم پدرمادرتان برای رتبه کنکور شما غش و ضعف میشوند

نان را به تنور بچسبانید و کربلا را بگیرید!

حسین جان هم در درسها کمک میکند

پیش خودمان بماند من هم اگر امداد غیبی و نذر و نذورات نبود

ول معطل بودم،فقط لطف حسین جان بود،چون به عشق کربلایش درس خواندم

راست گفته اند که حق وباطل همیشه بوده

این را وقتی فهمیدم که روز اول دانشگاه پسر کناری ام میگفت

گفتم اگر لپتاب(درستش را نمیدانم) سونی ِ واییوِ چی چی ییک را میخری من زیر هزار میاورم!

پقی زدم زیر خنده که ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا...

لپتاب و کربلا!

البته شاید اگر او هم شرط مرا برای پدر میشنید متاسف میشد برایم...

بگذریم

مقدمه بود

پس دوستان مفت رتبه ای مقامی چیزی نیاورید!

از ما گفتن بود

 


  • ۰
  • ۰
من نجوم نمی دانم

اما

دیشب که آسمان را نگاه میکردم

باخودم فکر کردم شاید

ستاره ی دنباله دار که میگویند

همان ستاره ای باشد که با سر ِ تو

از کربلا به کوفه آمد...

 

 


  • ۰
  • ۰

دیدی

همین خشکی کلاس فلسفه

چطور

درخت کنار دانشکده را خشک کرد!

 

  • ۰
  • ۰
چقدر موی پریشان آورد
نسیمی که از سر نیزه می وزد

 

  • ۰
  • ۰
احرام ببند
که باید

لبیک یاحسین گویان

برویم در قربانگاه عشق

به رنگ کعبه دربیا

تا برسیم به کربلا

 

  • ۰
  • ۰

سر و دست میشکستند برای بیعت با علی

بیچاره ها دروغ هم نگفتند

عاشورا

هم دست...

هم سر...

.......

  • ۰
  • ۰

در  تمام طول زندگیم

حواسم به تو نبود

اما تو همیشه

در عرض من میامدی!

 

  • ۰
  • ۰
من دنبال سپید بخت بودن

 

نیستم

 

با جادوی چشمت

                     بختم را سیاه کن

 

 

  • ۰
  • ۰
جزر دریای چشم های
منتظران را بشکن
به سمت سواحل زندگی ما مد کن

+

میشود ببینمت پدر؟

  • ۰
  • ۰
به قوانین فیزیک کار ندارم
اما
با قانون عشق ثابت می کنم
اینجا
به اندازه ی پر کاهی سبک می شوم
  • ۰
  • ۰

تابستان که میشود

عبای مشکی به دوش می اندازد

ذهن ناقص من میگوید

چادر حضرت زهرا

و لباس پیامبر

 خیلی  شباهت دارند!

  • ۰
  • ۰

بعد از تو عشق روزه گرفت و

ماه شهادتت

رمضان شد

  • ۰
  • ۰
پس به ما یتیمان رحم کن
پدر
  • ۰
  • ۰
شب میشد

که سجده های بلند و زیبایت را تماشا کند

یا سیدالساجدین