برزخ کلمات

سیاهه ای مینویسم تا وقتی که مغزی درونم باشد
  • ۴
  • ۰

حالا داستان پیچیده تر شده

ماه مهر می آید

و این بار باید آب بابا را

خودم به بچه ها یاد بدهم

برای بچه ها شیرینی ِ خواندن

و برای من روضه

اشک شوق خواندن ِ  دانش آموزانم

بهانه ی خوبیست برای اشک ریختن در کلاس  برایت

نه؟

ماه مهر می آید

ماه ِ من

در میان این آب... بابا...

مِهر ِ تورا چطور یاد ِ بچه ها بدهم؟


  • ۲
  • ۰
از همان روز اول مدرسه
بوی سیب تو در کلاس پیچید
همان وقتی که خواندم
آب
بابا...
  • ۲
  • ۰

گرفتاری ام را

درست کردی و

گرفتارت شدم...

  • ۴
  • ۰

غروب زندگی علی

روی سرخ تو بود

  • ۳
  • ۰

چرا از

دل ِ خاک رفتن بترسم؟

وقتی تو بوترابی

  • ۱
  • ۰

اسیرم


اطعام بده

  • ۷
  • ۰

گفته اند
هر روز عاشوراست
این یعنی
زمان بعد از عاشورا ایستاده
و هر روز در عزای تو
تکرار می شود

  • ۷
  • ۰

ما

آه

کشیدیم

اما

کشیده ای

آه شما را

بلند کرد


  • ۴
  • ۰

آب نه

اما تا دلت بخواهد

تازیانه خوردند

  • ۴
  • ۱
نیزه
اجازه گرفت...
ارباب جان! جای شما روی سر ماست
- ارباب لبیک گفت